شيخ حسين انصاريان

277

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

سعد بن معاذ پيش آمد ، عرض كرد : اى پيامبر خدا ! اجازه مىدهى سايبانى جهت شما بر پا كنيم تا شما در آن جا قرار گيريد و مركب‌هاى شما را در كنار آن آماده نگهداشته و خود با دشمن مصاف دهيم ؟ اگر پيروز شديم كه هيچ و اگر خداى نخواسته كشته گشتيم تو بر مركب سوار شده به پيروانت در مدينه ملحق شوى ، چه آن مسلمانان كه در مدينه مانده‌اند كمتر از ما به تو معتقد و علاقمند نيستند و اگر احتمال مىدادند كار تو سرانجام به جنگ منتهى مىشود هرگز تخلّف نمىكردند و اگر چنين پيشامدى رخ دهد ايشان شرّ دشمن را دفع مىكنند و از درِ خيرخواهى با كمك تو به جهاد مىپردازند . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را بستود و در حقّش دعا كرد . سعد با ياران به ساختن سايبان پرداخت تا اگر پيروزى و فتح نصيب او و يارانش نشد ، آن منبع كرامت و عظمت به دست دشمن گرفتار نشود و بتواند خود را به باقى اصحاب برساند و دعوت خود را ادامه دهد ، چه اسلام براى طائفهء معيّنى نيامده بود ، اگر همهء اهل مدينه هم كشته شوند ، او بايد بماند و ساير قبايل عرب و ديگر ملل دنيا را رهبرى كند . قريش نيز آمادهء جنگ شدند و شخصى را فرستادند تا از مسلمانان خبرى بياورد . آن شخص بازگشت و خبرآورد كه اصحاب محمّد سيصد نفر و يا كمى كمتر و يا بيشترند و هيچ كمينى هم ندارند و از آب هم بسيار دورند ، و لكن با همه اين احوال مردمى هستند كه جز شمشير پناهگاهى براى خود قائل نيستند و جز به ايمان ثابت و يقين استوار خود اتكايى ندارند . اين خبر ، رعب و وحشتى در دل‌هاى قريشيان ايجاد كرد و برخى از عقلاى آنان به اين فكر فرو رفتند كه اگر سپاه اسلام همهء آنان را بكُشند حرمتى براى مكّه باقى نخواهد ماند . از ميان آنان عتبة بن ربيعه برخاست و گفت : اى گروه قريش ، به خدايم سوگند ! شما از اين كه با محمّد و يارانش مصاف دهيد كارى از پيش نمىبريد ؛ زيرا اگر او را بكشيد پيوسته چشمتان به روى مردمى باز مىشود كه يا پسر عمويش را